آنقدر زیر ماشین حساب رفته ای
که شلیک کنم
به دو
سه
تا هشت
بگذار لااقل دو دو تا نه بشود
به اندازه ی یک چسب
شاید از من هر ماه
عددی زاده شود
بزرگتر از نه
به اندازه ی آسمان
که سوراخی
بی فایده است
چسب زخم روی اوزون
آنقدر زیر زمین رفته ام
که دیگر ذهنم به کجا نمی رسد
آنقدر ماشین به ذهنم زده
که دو قدم راه نمی رود
وقتی زیر ماشین حساب رفته ای
"خودم"
برچسب:
نویسنده: الینا نعمتی
حبس
پشت میله های افقی
عین لام تا
لخت می شوم
دست می گذارم روی سوراخ زنانگی
تخمدانم واژگون می شود
و شعر آزاد
بدون سونوگرافی حتی
تعیین جنسیت می شوم
با حرفی که شکم داشت
دال بر سین
"خودم"
برچسب:
نویسنده: الینا نعمتی
روان نمی شود ذهنم
گیجگاهم را می فشارم
بیرون می آید
دختری که زمین، سفت او را چسبیده بود
داشت با شاخه هایش اعتراض می کرد
که باد، لختش کرد
پسری که آسفالت بود زیر پا
و دهانش خیابانی، مانند خیابان های امروز..."
بو بلند می شود از گوشی
از صفحه ی یادداشت های شخصی
باید سیفون را کشید...
"خودم"
برچسب:
نویسنده: الینا نعمتی
اینجا رو یادم رفته بود
دوباره اینجا فکرامو پیاده می کنم...
برچسب:
نویسنده: الینا نعمتی
برچسب:
نویسنده: الینا نعمتی
لحظه چیز عجیبیه
در یک ثانیه حالت خوبه و در طول یک ثانیه تبدیل به بد میشه...
چرا راحت عصبانی میشی؟ خوددار نیستی؟ زود ناراحت میشی؟
باید بتونی خشمتو کنترل کنی تا حداقل با بدخلقی حال اطرافیانتو بد نکنی...
باید بتونی رو خودت تسلط داشته باشی...
روحت باید برای خودش قلعه و دژ بسازه...
باید قوی باشی طوریکه فقط خودت به خودت راه داشته باشی...
برچسب:
نویسنده: الینا نعمتی
در آن اتفاقی میوفته که با خودت میگی دیروزیه مسخره بود و جای ناراحتی نداشت...
برچسب:
نویسنده: الینا نعمتی
کاش هر زنی مستقل بود... کاش قدرت اجتماعی هر زن با مرد برابر بود...
برچسب:
نویسنده: الینا نعمتی
اتفاق: لپ تاپ شکست
حس: عصبانیت
توصیف: افتادن مغز روی زمین از ارتفاع
برچسب:
نویسنده: الینا نعمتی